پيام
+
[وبلاگ]
يک شب آتش در نيستاني فتادسوخت چون اشکي که بر جاني فتادشعله تا سرگرم کار خويش شد هر نـِــيي شمع مزار خويش شد نـي ب آتش گفت: کين آشوب چيست مر تو را زين سوختن مطلوب چيست؟ گفت آتش بي سبب نفروختم دعوي بي معني ت را سوختمزان که مي گفتي نيَـ م با صد نُـمودهمچنان در بند خود بودي که بودمرد را دردي اگر باشد خوش ست درد بيــــــــــ دردي علاج ش آتش ست

شبستان نور
94/2/6
شبستان نور
درد بي دردي علاجش آتش است............
نگارستان خيال
بسيار عالي ..
دانش آموز پويا
@};-
شبستان نور
اين شعر را با صداي حسام الدين سراج خيلي دوست دارم... اولش اينطور شروع ميشه يك شب آتش در نيستان مي فتاد....